درظلمت شب اگر تو نورم بودی
فانوس و چراغ شام تارم بودی

وز هر نفسی که میکشم عطر تو بود
بر هر گذری که میرسم یاد تو بود

دیگر که مرا غصه و غم راه نبود
بر هر قدمم سنگ سیه جای نبود

این کوچه و آن کوچه مرا جای نبود
این خانه و آن خانه مرا راه نبود

مِی نوشم و با یاد تو مشعوف شوم
سازی بزنم ساز دلم کوک شود

ای کاش که جای پای تو جایم بود
اجزای تنم خاک قدم های تو بود

من روح تورا به جان و دل بسپردم
ای کاش لیاقت شود و دست تو می بوسیدم

پ.ن :

پی نوشت ، پس نوشت ، میان نوشت ، کلا تمام نوشته هام تویی ، غمی نیست جز دوری ! غمی نیست جز ای کاش که جای تو جایم بود!!!!!!!!!!


http://mohammade110.persiangig.com/image/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%202.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/08/07ساعت 1:30  توسط aLir€za  | 

من در این راه تو را می خواهم

و به راه نفس پنجره ها محتاجم


من به عشق و نفس و صبح امید

و به برداشتن گام بلندی به تجلی خدا گمراهم


من به اعداد زمین مشکوکم

که چرا جفت ِ به هم پیوسته ی وحدانیت

آتش شر بزند بر همه جا


من ز پرواز در این میکده ی بی سر و ته خسته شدم

و نیازی دارم که صدای نفس اسرافیل ، بدرد جان مرا


من ز حسرت ، ز عبور و ز تمنای وجودت با خواهش بیزارم

من تو را با همه ی این دردها می خواهم

با وجودی که تو مرا پس زده ای

باز هم من تو را می خوانم


837ccfc78ea40ddf964120448057f662.jpg (300×214)

پ.ن : 

1. آخه من موندم این بارش رحمت شعری و طبع ادبی چرا باید زیر دوش حموم اتفاق بیفته!؟! کاغذ و قلم از کجام بیارم اونجا آخه؟! :دی چند تا بیت دیگه هم بود از ذهنم پریده :(

2. جفت ِ به هم پیوسته ی وحدانیت منظور عدد 11 هست که در شیطان پرستی مقدس و شر است!

3. ما آدما عادت کردیم ، هرکی هر بلایی سرمون آورد رو سر یکی دیگه بیاریم! اگه اینجوری مرهمی هست واسه دردهای کهنه، باشه! ما را باکی نیست!!!

4. کوتاه نوشت : 

شب پی از شب ، همه شب تا به سحر ، این شب یلدا سپری کردم من :)

5. این بیت رو باید با طلا نوشت :

بايد اميد ،به داناي توانا بنديم

  نااميدی، قدم اول انكار خداست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/06/01ساعت 1:48  توسط aLir€za  | 

دلم می کشد گاهی تورا

می خواهد بچشد تورا

ببوید ، بنوشد ، بجوَد

این جام تلخ هوس را

از لبان پرمهر قلبت

زیر تلاطم پرفشار خون

غوطه ور شوم روی موج

در دریای گرم نگاهت

می خواهم ببینمت

حس کنم بار دیگر

که هستی و مرا میبینی

و دستم را بگیری

تا طپش پر احساس نبضم

بوی عطر موهایت را بشنود

و حس کنم که هنوز هم

از رگ هایم به من نزدیکتری

http://www.khabaronline.ir/Images/News/Smal_Pic/images/position1/2009/5/heart_beat.jpg


پ.ن :

خدایا امشب فقط خودت رو میخوام 

ضربان قلبم دیگه خط راست شد

وقت دادن تنفس مصنوعی نیست؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/04/22ساعت 1:39  توسط aLir€za  | 

من و تو فاتح یک جام شراب

من و تو سوخته و باخته ی میز قمار


من و تو در به در شهر خراب

من و تو چشم به چشم بر سر یک چوبه دار


من و تو دیدن رویا و سراب

من و تو منتظر قرعه ی چرخ روزگار


من و تو شادی محو نقشه ی نقش برآب

من و تو غرق گذشت و ایثار و نثار


من و تو دوری و برزخ و عذاب

من و تو پرشدن کاسه ی صبر و انتظار


من و تو تظاهر و عکس و نقاب

من و تو خنده ی بی روح و گذشت شب تار


من و تو شور و امید و این دل غرق گلاب

من و تو روز لقا ، رخ نگار ، روز بهار


من و تو ، من و این زمزمه ی چنگ و رباب

من و تو ، من و مستی و تماشای رخ یار


http://saanay1.files.wordpress.com/2009/07/parvane20va20sham.jpg?w=250&h=300

سلامی به فراموش شدگان ذهن فراموش کنندگان

فراموش شدگانی که هیچگاه فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند!

پ.ن1 : به این امید شعر فوق رو نوشتم که شاید آغازگر همچین سبکی شدیم! اسم این قالب رو شما انتخاب کنید(خوشم میاد قبلا کسی ثبتش کرده باشه)

پ.ن2: خیال خام ورتون نداره ، این نه منم ، اون تو هم نه تویی:دی (هرگونه برداشت ذهنی از این متن مجاز است ، یعنی میتونی هرجور خواستی در موردش فکر کنی! یعنی شما هزارجور فکر مختلف می کنید منم فکر خودم رو!!!!)

پ.ن3: دقت کردی هرچی بیشتر دست و پا بزنی بیشتر غرق میشی! (البته مهندسین با ذوق و ابتکار آینده مدرسه راه حلی علمی مخصوص آقایان برای افزایش حجم و کاهش چگالی بدن در هنگام غرق شدن پیدا کردن! درضمن علی الحساب خانوما هم اینقد غرق شن تا راهش پیدا شه!!!!)

کپی نوشت :

به قول یه بنده خدایی (اسمش رو پیدا کردید به منم بگید زیر دینش نباشیم)

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر

ولی ...

از این دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش


کوتاه نوشت (خط خطی ذهن خودم):

میگه من فرهادم ، میخوام بیستون رو بردارم

میگم تو تیشه به ریشه ی کسی نزن ، بیستون پیش کش!!!!


آخر نوشت : نوشتن دوباره به معنی فراموش کردن گذشته نیست به معنی امید برای بازگرداندن گذشته است! مگه نه؟!

بار خدایا بگذار عالم فراموشمان کنند ، تو فراموش نکنی همه مرا یاد می کنند!

یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/10ساعت 1:47  توسط aLir€za  | 

ای عاشـق دلــداده ، ما را چه به عشـق بازی

این عشق ، هوس آمد ، شاید که هوس بازیم


از دل که فغــان برخاسـت ، از موی پریشـانی

دستم به گنه برخاست،چشمم به لبت راضی


شوریده به سر گشتم، آواره به کوی تو

چشـمم به شعف آمـد ، از برق نگـاه تو


دزدانــه نظــر کــردم ، بر سـاق بلوریــنـت

تو رند تر از من باش ،دامن به سرت بگذار


شــب را به خـیـال تـو ، تـا صبـح گـذر کردم

از این کوچه به آن کوچه ،دست همه بوییدم


چرکی به تــنم بسته ، عریان نشوم پیدا

لیک ، لعل لب رنگینت ، مهری به تنم پیدا


من بنده ی تقصیرم ، تو مرحمتی فرمای

جامی بده بر دستم ، لب را به لبم بگذار

                                          علیرضا (89/10/18)

http://moani.persiangig.com/image/42-17367449.jpg

پی نوشت :

1) فک کنم زیادی پیش می رفتم مجبور می شدم آرم +18 می زدم بالاش!

2) عمرا دستم به قلم می رفت ، میخواستم وبلاگ رو حذف کنم حافظ نگذاشت(توضیحات در ادامه مطلب)

3) کامنت بازه ولی خواهش میکنم نه در مورد شعر ، نه در مورد ادامه مطلب چیزی نپرسید فقط نظرتون رو بگید و اگه جاییش اشکالی داشت یا در معنی (نه مفهوم) سوالی داشتید بپرسید!

4) اسم رو لازم شد بگذارم تا خیلی ها فکر نکنن اینو از سر راه آوردم و میتونند برن تو وبلاگشون کپی کنند!!!!(قابل توجه کسایی که کارشون بی اجازه کپی پیست کردنه)

5) کوتاه نوشت :

شبها آنقدر نگاهم را به نگاه پشت میله های شیشه ای زندان گره میزنم تا خواب مرا به رویای نگاهت ببرد!

6) خسته ام ، شما دعام کنید!

7) اصلاحیات : "چشـمم به شوق آمـد ، از برق نگـاه تو" تبدیل به  "چشـمم به شعف آمـد ، از برق نگـاه تو" تشکر از توجهت الی خانوم ;)

جدید نوشت : کلا مثل اینکه حتی قسمت هم نیست متنی که در مورد دلیل حذف وبلاگم نوشته بودم رو بگذارم! کاملا پاک شده ! خیلی زیاد بود! بگذریم ، فقط این فال رو که مانع حذف وبلگاگم شد رو میگذارم اینجا!


یاری اندر کس نمی‌بینم، یاران را چه شد؟ ////  دوستی کی آخر آمد، دوست‌داران را چه شد؟

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی/// حق‌شناسان را چه حال افتاد، یاران را چه شد؟

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار /// مهربانی کی سرآمد شهر یاران را چه شد؟

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست /// عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد؟

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند؛ خموش! /// از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد!؟


یا حق:)

+ نوشته شده در  شنبه 1389/10/18ساعت 0:18  توسط aLir€za  | 

سایه ها بی قرار از نبودن صاحب خویش

می نشینند پای صحبت دل درویش


صحبت آن شد که دگر لطف و وفا کمیاب است

شکوه ی پیر مغان ، ناله ی صوفی و غزل بر باد است


گویند میان شمع و پروانه حجابی نبود (nabovad)

لیک میان من و عالم فاصله غوغا کرد


چند صباحی ز برم دولت و یارم رفته ست

آنکه هر عشوه گری یاد من آرد رفته ست


روز و شب مست و خرامان در حرم می رقصم

ور به هر پیر جگر سوز رسم می خندم


فریاد زنم "خسرو خوبان نظری سوی گدا کن

رحمی بمن سوخته ی بی سر و پا کن


دردِ دل درویش و تمنای نگاهی

زان چشم سیه مست به یک غمزه دوا کن"


نازش به که نازم که دگر ناز ندارد

این سوخته ی بی سر و پا تاب ندارد


آخر که چه عشقی ست که معشوق خورَد کوه نمک

ناله و سوز و نوایش ، ترکِ جامِ نمک


من چه گویم که غم عشق ندارد پایان

تو چه گویی که رهایی و ز اسارت آزاد


سایه در ماتم او محو شده

از خجالت همه بی رنگ شده


نور و درویش ز مشرق رو شد

سایه از خواب پرید و به اسارت رش(rosh) شد

http://delneshinmusic.persiangig.com/%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B4.jpg


پی نوشت :

i ) اول از همه پیشاپیش تولد امام رضا علیه السلام رو به همه ی دوستای گل نتی تبریک میگم!

ii ) قصد نوشتن نداشتم ، خیلی وقته که زبونم قفله! مثل همیشه "بماند ......"

iii ) دو بیتی که توی گیومه نوشتم تضمینی از غزلیات حافط هست ، رش = سیاه

iv ) دعایم کن. تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را. میان ربنــای سبز دستانت دعــــــــــــایم کن

فعلا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/25ساعت 19:36  توسط aLir€za  | 

کوتاه نوشت (متن) :


در روزگاری که عشق جای خود را به هوس


و دوستی جای خود را به لذت بخشیده 


وجدان نقش خود را به چه کسی خواهد داد؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/15ساعت 15:29  توسط aLir€za  | 

ما ز شوق پروانه دیدن شمع گشتیم

ز شوق لبخند ماهی آب گشتیم

در این دنیا که مستان گل می پرستند

ز عطر و بوی تو بلبل مستانه گشتیم

شبانگاهان که رندان در کمین اند

و ساقی ، می به دست ، در کنج میخانه اسیر است

ز شوق بوسه ی لعل لب یار

ز خاک آدمی  ، بلور جام دستان تو گشتیم

اگر سروی ز مستی قامت رعنا خمیده

وگر کوهی ز فریادش همه آتش کشیده

وگر ابری ز دردت خون می چکیده

ما که از روز ازل

همه قد را فدا و خاک پاک کوی تو گشتیم

ز عشقت از کجا و از که نالیم

همه عارف شدند و ما خرابیم

همه عشاق ، سر به جیب و در آرزوی شبه تو هستند

ما که در راهت همه روح و تماما از تو گشتیم

http://omidsam.persiangig.com/image/78%20Kopie.jpg

پی نوشت :

1) من یکم دیگه گشنگی بکشم فک کنم همه پستام بره تو کار عرفان :D

2) ارزش هر چیزی به اندازه ی عمریه که پاش صرف کردیم! پس فک کنم ارزشش(ت) خیلی زیاده :) (فک کنم دوباره یه ملتو تو کف گذاشتم =)) )

3) از اینکه کسی استخون لای زخمم بگذاره بدم میاد ولی ما به هر ساز و نوایی که زده شده قرش دادیم ، این دفعه هم روش!!!!

4) راستی نماز و روزه هاتون قبول ، تو این چند شب قدر دعام کنید! محتاجیم به دعاتون:)

فعلا

+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/06ساعت 18:26  توسط aLir€za  | 

صدای پای اتفاق 

صدای خنده ی چشات

نگاه پشت شیشه ها

کلاغ پشت پنجره

صدای غارُ راز میاد

از آسمون بی قفس

ستاره چشمک میزنه

دل پراشو وا میکنه

نیت حافظ میکنه

شاخه نبات یادت داده

دست منو رو بکنی

با هرکی احوالمو خواس

دردمو رسوا بکنی!

میخوام برم جار بزنم

تو کوچه ها

تو خونه ها

تو سرنوشت

اسمتو فریاد بزنم

بگم میخوام غصه هارو

جلوی چشات دار بزنم

میخوام با دلکوک دلم

برای تو ساز بزنم

http://mabulle78.m.a.pic.centerblog.net/qnyjyy0j.jpg

پی نوشت:

A) نمیدونم چی شد یهویی این متن اومد توی ذهنم! تاحالا با این ریتم ننوشته بودم ، بگید چجوری بود؟!

B) قسم میخورم نوشته ی بالا هیچ گونه مخاطب حقیقی و مجازی و مادی و معنوی نداشت ! واسه دل خودم نوشتم! همین ....

C)سید شهاب حسینی خواندن ترانه ی "شهزاده ی رویا" با صدای او را تکذیب و اعلام کرد که از خواننده ای که با نام او اقدام به انتشار این آهنگ را کرده شکایت خواهد کرد

D) حالا هرکی خونده من که خوشم میاد و از رو وبم فعلا برش نمیدارم (راستی بگم خواننده ی اصلیه این شعر شکیلا بوده)

E) میخوام از این به بعد رو پیشونیم هدبند بذارم ، احساس میکنم یه چیزایی روش نوشته که خودم ازش بی اطلاعم =))

G) بازم بوی ماه رمضون ، بازم بوی شل زرد روز 21ام :پی خیلی دلم میخواد امسال روزه هامو کامل بگیرم ، دعام کنید بتونم :(

H) پارسال یه مدل دوست نداشتیم تابستون زود بگذره ، امسال هم یه مدل! خدایا یه پارتی بازی کن واسه ما یه 1ماهی دیر بگذره ، خیلی کار عقب مونده دارم :(( 

I) هیچی ، فقط میخواستم بگم مطمئنم اینقدر محو خوندن شدید که نفهمیدید F رو ننوشتم :دی

J) تا بعد بای

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/17ساعت 1:20  توسط aLir€za  | 

من در این شب خیس آفتابی

در پی جرعه ای صدا 

صدایی وهم آلود در نگاه

نگاهی پشت زندان شیشه ای

بیابان دلتنگی را دویدم

تا بیابم رویایی

که شب را به سحر آورد

که مسیر ستاره را کوتاه کند

و به امید قرص ماه

ماه را در روز هم رصد کنم

رویایی که هیچ گاه تصویر نمی شود

و دل به خیالش آرام دارد

آرامشی پر اضطراب

اضطرابی از ترس

و چه آسان بغض این ترس شکست

و فضا را پر کرد

تا در کابوس میله های شیشه ای

صدف را نیازارد

و مرواریدی را به زحمت نیندازدُ

با سنتوری وحشت ، خواب را عمیق نکند!

دیگر دست از دامان شب خواهم برداشت

تا بگیرم گیسوی سحر

خویش را از کوه بیفکنم به طلوع

تا صدا جای نگاه را بگیرد!

شب چه آسان آمد

باد چه غمناک وزید

ماه غباری دارد

وز دل من چه کسی قاب نگاهت دزدید!!!

http://nino-0012.persiangig.com/audio/untitled.JPG


پی نوشت :

* اثر خوندن سهراب سپهری اونم ساعت 3 به بعد همین میشه دیگه:D از مفهمو نوشته های سهراب توی این پست زیاد استفاده کردم ولی کپی نکردم!!!

** فیلم فاصله ها هم بدجور همه رو جذب خودش کرده ها!!! منم که عشقه فیلم ایرانی =))

*** جمله ی اول : شب=شب  ،  خیس = مجاز از باران و استعاره از رحمت الهی ، آفتابی = امید(دیگه خودتون یه مفهمومی از توش در بیارید!!!)

**** بعضی مواقع آدم به خودش هم شک میکنه !!! بگذریم .......

***** یه روز اونا بلاگفا رو میبندن ، یه روز خودشون خودشون رو میبندن ، خلاصه اینکه به نظرم میاد بلاگفا محبوبیت خودش رو کم کم از دست بده!

******* 45% سایتای خارجی فیلتره ، 45% هم که به خاطر تحریم اجازه ی ورود به IP ایرانی رو نمیده! اون 10% هم از دستشون در رفته ،  ویکی پدیا هم جامونده بود که به لطف خدا و بر و بچه های سازمان فیلترینگ فعلا این سایت مستهجن(کاملاعلمی) یعنی ویکی پدیای فارسی امروز فیلتر شد!!!

******* کوتاه نوشت : نداریم!!!

یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/03ساعت 2:2  توسط aLir€za  | 

باز هم غروبی سرخ رنگ

باز هم قدم زدن در کوچه دلواپسی

باز هم صدای عهد دل عاشق

و باز هم انتظار

و هوایی ابری

و غروب چه مستانه دلش می گیرد

صدا می زند یار

ای آفتاب مهربان پنهان

باز روز گذشت

و دل در تمنای صدایت

بغض را در قبرستان دل خاک کرد

 و اشک را در سد عشق ریخت

بیا

بیا که خون ها در طلبت

در شعله های عشق می سوزند

بیا که آزادی در راهت

گوشه ی عزلت را برگزیده

بیا که عدل در فراقت

خود را در زبان ظلم جاری ساخته

بیا

بیا که نا اهلان باور کنند

تو فقط تو هستی نه کس دیگر .......

"اللهم عجل لولیک الفرج"


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/sarbazemahdi1/3.jpg

پی نوشت:

1. عصر جمعه بخیر

2. از جام جهانی چه خبر؟

3. This Time For spania (قهرمان رو معرفی کردما:D)

4. این آهنگ رو بیش از 60بار گوش کردم (this time for africa from shakira) خیلی توپه!

5. واسه هیچ پستی انتظار نظر نداشتم ولی نظرتون در مورد این پست واسم خیلی مهمه!

6. 9روز دیگه هم یه سری به اینجا بزنید ، شاید یه خبرایی باشه

7. قالب اختصاصی رو عشقه! خیلی از قالبها فیلتر شده و وبلاگ طرف به هم ریخته (نمونش وبلاگ روبات خودم) ولی اینجا مثل کوه استوار است:دی

8. کوتاه نوشت:

نمیدانستم که دل هنوز مهمان دارد ، دم در خوب است ، مزاحم نمیشوم!

بدرود!

+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/11ساعت 16:53  توسط aLir€za  | 

ساحلی ساخته ام بی دریا

وسعتی دادمش بی پهنا

واندر آن خاک غریب

سوختن برگ گل سرخ

یاد تلخی یک جام شراب

که به شکرانه ی یک بوسه ی عشق نوشیدم


برکه ای ساخته ام بی مرداب

در لجنزار سکوت گم شده ام

پای من نیلوفری ست

که در این سختی راه

من به زیبایی عشق پی بردم


خانه ای ساخته ام بی فردا

در نهایت فکر یک سقف بلند

آسمان ، سقف من است

پس بیا دریا شیم!!!


پی نوشت:

1. بوسه ی عشق منظورم وصل و قرب الهی بود(گفتم فکر دیگه به کلتون نزنه)

2. گل نیلوفر در مرداب نشان زیباییهای زندگی در سختی هاست!

3. دوتای بالایی رو واسه درک بهتر مفهوم پست گفتم

4. کوتاه نوشت: آسمان زیباترین سقفی ست که میتوان ساخت ، بیا دریا باشیم!

بدرود!

http://dezfoul.net/~roya/photo/nilofar.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/08ساعت 1:44  توسط aLir€za  | 

سایه ها بی تابند

ابرها بی خوابند

وچه زیباست وسعت زیبای خورشید

می نویسم به نامش

بسم ربی یا الله


خدایا

امروز قلمم تاب ندارد

دل من خواب ندارد

بدنم نا ندارد

چه کنم؟

که زبانم بسته ست

پاهایم خسته ست

دلم شکسته ست

و قلبم همانند کبوتری رسته ست

گر می زیستم

به خنده هایی بود که از ته دل بر می آمد

به گریه هایی که دنیا را به آتش می کشید

به چشمهایی که برق شادی اش

رنگین کمانی زیبا داشت

به دست هایی که می نوشت احساس را

و به وجودی که وجودش را می فهمید!

و چه شد؟

که قاصدک پر گرفت

کوچه آتش گرفت

اورا خواب در برگرفت

و روزگار ظلم را از سر گرفت

شاید این قصه ی غربت باشد

غصه ی وصل و قربت باشد

ای کاش برود از یادها

ترانه ی سهمگین سازها

شاید

روزی جای اشکم بر روی این نوشته

بسوزاند تمام خاطرات تلخ گذشته را

خداوندا

ترسانم 

ترسانم از روزی که برود

برود امیدی که نیامده کوله بار سفر بسته

ترسانم ازسستی

سستی پاهایی که محکم بود

ترسانم

ترسانم از بغض خنده ی زیر گلو......

خدایا

به حرمت این مروارید بر آمده از صدف

بسوزان

بسوزان

بسوزان


پی نوشت : 

الف) چه عجب دوباره آپ کردم (البته یکی بگه مگه کسی هم منتظرت بوده؟!)

ب ) حالم خرابه ، تو التهابم ، من کمی خستم ، برم بخوابم(آهنگ متین بود ، اتفاقا من خیلی حالم .......... *جای خالی را خالی تر کنید*)

پ) خودم هم این روزها دارم مبهم میشم چه برسه به نوشته هام!

ت) کوتاه نوشت :

سایه هارا هر چه بیشتر کنار بزنی دنیا تاریکتر می شود! تو می توانی ، روشنش کن.


شب آرزو نوشت :

!آروزیم همه این است که خدایا نبری از یادم!

http://eldera2.persiangig.com/image/eshgholane/6.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/26ساعت 14:40  توسط aLir€za  | 

کوچه ای بی پایان

آخرش بن بست است

خانه هایی بی در

قفل هایی مستحکم

در و دیواری چوبی

بوی خاک ، کاه گل ، صمیمیت

بارانش نیسان است

بچه ها بی تابند

مادری می گوید

من شفایم اینجاس

زیر باران خدا

بوی این خاک بهار

می کند زنده مرا

وادی اردی بهشت

می کند اردوی جهنم را زیبا

من چقدر خوشبختم

که در این راه تورا کم دارم

سایه ام پیدا بود

باران آن را شست

روح آن را خورد

فانوسی دستم داد

راه گل را دیدم

آن را بوییدم

و از آن پس شدم مست بهار



http://i2.tinypic.com/311suuw.jpg


پی نوشت:

الف - بازم یه پست نامفهوم دیگه(البته واسه شما)! ببخشید !

هرچی سعی میکنم قابل فهمتر بگم نمیشه، البته زیبایی یک نوشته به نامفهوم بودنش هست(عقیده ای خنده دار از خودم):D  ولی این پست یه توصیف کوچیک از بهار در کوچه های قدیمی به زبون خودم بود!


ب - کوتاه نوشت:

خنده ام را به تو بخشیدم ، گریه ات را به یغما بردم و از آن پس تو شدی خنده ی گریه ی من!!!


پ - این روزها تا به کسی سر نزنی بهت سر نمیزنه! بی معرفتی شده رسم زمونه ...... شاید من انتظارم زیاده!مگه نه؟ [عصبانیت زیاد]

ت - UV عینک خوش بینیم رو زیادی بالا انتخاب کردم ، شاید زدم تو کار عینکهای معمولی ، می فهمی که؟

ث - تا بعد ................

جدید نوشت:

این حرف دوستم مصطفی هست ، من که در مقابلش کم آوردم:

همیشه از عینک فتوکرومیک استفاده کن تا UVشو خودش انتخاب کنه تا توی روز ، زیر نور خورشید همه جا رو روشن نبینی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/02/08ساعت 18:25  توسط aLir€za  | 

قلب می دوید

پایی به دنبالش

دستی رو به خدا

صورتی روی زمین

دل به فریاد آمد

شیشه ی راز شکست

جام ها روی زمین

مهر و سجاده شدند مست شراب

و نوای نی و ضرب

می آید از دور دست

ساقی و مطرب جمع اند

پروانه خرامان در پی شمع

شمع سرگرم به عشق بازی خویش

حافظ از دور پیدا

غزلی بر دل ما روشن کرد:

((که بیا میکده و چهره را ارغوانی کن

مرو به صومعه کانجا سیاه کارانند))

واعظ و عارف و روحانی

ترک منبر کردند

همه در مجلس ما جمع شدند

سایه ای آشکارا پیدا شد

زمین سیاه و آسمان سپید

مروارید رو به آسمان

فرشته در حال فرود

قلبی در دستش

پا نفس نفس زنان می ایستد

دست ها کَش به یوسف باز کرد

صورتی اشک آلود

شیشه ی پنجره را باران شست

جامی از نور تجلی پیدا

همه جا آرام است

حافظ اما گوید:

گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم همچنان چشم امید از کرمش می​دارم
به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام خون دل عکس برون می​دهد از رخسارم
پرده مطربم از دست برون خواهد برد آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم
پاسبان حرم دل شده​ام شب همه شب تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن از نی کلک همه قند و شکر می​بارم
دیده بخت به افسانه او شد در خواب کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
چون تو را در گذر ای یار نمی​یارم دید با که گویم که بگوید سخنی با یارم
دوش می​گفت که حافظ همه روی است و ریا بجز از خاک درش با که بود بازارم

http://www.imagefruity.com/images/68108075166823918550.jpg


پ.ن1: اولین پست عارفانه ای بود که نوشتم و بعد از پست ONLY CRY  چنین نوشته ی قشنگی به نظر خودم نداشتم امیدوارم خوشتون اومده باشه!

پ.ن2: بالایی عکس متن و حافظ و گل روی سجاده هست! فقط جام شرابش کم بود:D

پ.ن3: (متن کوتاه نوشت:)

* تولدت را بر روی موج سهمگین غضب گرفتم تا وجودت را آواره کنم!

** باران پدید آورنده ی رنگین کمان چشمانت را می ریزم تا شاید روزی اخبار اعلام کند زیباترین رنگین کمان دنیا در چشمان تو پدید آمد!

(اینارو همینجوری به ذهنم اومدو نوشتم ، زیاد تو بهرش نرید!)

پ.ن4: بعضی مواقع یه ماه میشه هیچ چی به ذهنم نمیاد بنویسم یه بار هم مثل الان 5روز نشد که متن بعدی رو دادم بیرون!

پ.ن5: از همه ی اونایی که دعام کردن ممنون! شکر خدا خیلی بهترم!

پ.ن6: فعلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/01/26ساعت 17:12  توسط aLir€za  | 

آسمان ابر ندارد

زمین از ترنم باران خیس است

گویند معجزه ها خاتمه یافته

اما این یک معجزه است!

نکند اشک عشق پروانه است؟!

یا عرق شرم شمع؟!

نه! این نیز یک معجزه ی شگفت است!


کودکی بالهای کبوتری را شکسته !

کبوتر بر اوج آسمان به پرواز عشق مبتلاست!

بالاتر از ابرهای سیاه روزگار

معجزه ای رویایی ست!

آری

عشق و شمع و پروانه و ابر و باران و کبوتر

جمله معجزه را درک کرده اند

به قدرتی لایزال پی برده اند

معجزه را فهمیده و چشیده اند

اما

نه تنها آن را ندیدم

بلکه آن را به بازی گرفته ام!

شیرین تر از یک بازی بچه گانه!

همانند روزگار

اما

هم اکنون به او احتیاج دارم

می خواهم ببینمش

درکش کنم

به دنبالش بروم

شاید نیازش را احساس کرده ام

تا راهی برایم بگسترد

نجاتم دهد

از این هیاهو

از این شک و تردید

از این دو دلی

از این دوراهی

باز هم دوراهی


خدایا

کودکانی بزرگ پرهایم را شکسته اند

چشمه چشم هایم را خشکانیده اند

طاقت پرواز ندارم

توان خیساندن زمین را از دست داده ام

به من قدرت ده

تا پرواز کنم و پایان دوراهی ها را ببینم

و چشمه را روشن کنم و این زمین خشکیده را سرسبز!!!!

آمین!


هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد

 لحظه های سرد من را حس نکرد

در ميان خنده هاي تلخ من...

گريه پنهانيم را حس نکرد

در هجوم لحظه هاي بي کسي...

درد بي کس ماندنم را حس نکرد...

 هیچ کس معنی حرفهایم را حس نکرد

پی نوشت:

پ.ن1: بعد عید حال و احوالم زیادی خوب نیس! دلیلش رو هم میدونم ولی خب مجبورم به بعضی دوری ها و پایان دادن دلبستگی ها عادت کنم!

پ.ن2: احساس میکنم دوباره داره بوی نفاق میاد! یه سری حوادث که طی دومرحله ، قبل عید واسم رخ داده بود و توی پست قبل نوشته بودم احتمال میدم همش میخواد دوباره به مرحله اجرا در بیاد! خدایا من ایندفعه طاقتش رو ندارم(امیدوارم حداقل این پی نوشت کاری کنهبدتر نشه)

پ.ن3: کاش مردم یاد میگرفتن چیزایی رو که از قول بقیه میشنوند رو بیان به خودت بگن! احتمال 1% بدید که غلط باشه، بعد خودتون پشیمون میشید!

پ.ن4: دوست داشتن در امتداد زمان است و عشق در لحظه ای! عمر دوست داشتن بیشتر است!

پ.ن5: دیدم عاشقای این دوره زمونه خیلی زیاد شدن بالایی رو نوشتم! نمیخوام عشق رو نقض کنم ولی اصلا بهش اعتقاد ندارم!

پ.ن6: در میان دستان سبز ، دعاها گیراست! دعام کنید که خیلی بهش نیاز دارم!

پ.ن7 : توی سال جدید بیاید این سبز و سرخ و سفید رو بگذاریم کنار و به فکر بهتر شدن باشیم تا درجا زدن! زین پس به کار بردن کلمه "سبز" در این وبلاگ هیچ گونه جنبه ی سیاسی ندارد به جز در مواردی که ذکر شود!

پ.ن8: دعام کنید! یا حق! فعلا!!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1389/01/21ساعت 21:56  توسط aLir€za  | 

ترس

ترس از تنهایی

جدایی

شکست

ترس از دست دادن

از دست دادن دوست

آرامش

لحظه ها

لحظه های تلخ

شیرین

ساعت ها و دقیقه ها

خاطرات

ترس از بودن یا نبودن

مساله خاصی نیست

مهم اینه که اگه هستی باشی

اگه نیستی بازم باشی

ترس از نرسیدن به انتها

به اوج

به موفقیت

به بی نهایت

بی نهایتی که ممکنه سدی جلوشو بگیره

اونوقت هست که قانون بی نهایت نقض میشه

چی میشه از این ترس توی زندگی فاکتور بگیریم

آخرش بازم میرسیم به ترس

ولی اینجاس که ریاضی کمکمون میکنه

ترس = (تمام چیزایی که نوشتم)*ترس

ای کاش تو زندگی هم میشد این قوانین رو به کار برد

همش تلقین می کنم که زندگی آسونه

نباید سخت گرفت

ولی وقتی واسه حرف زدن

واسه گفتن

واسه نوشتن یه جمله

یه حرف

یا حتی یه نگاه

یه نگاه که توش بی نهایت حرف نگفته هست

میمونی و بین ۲راهی گیر میکنی

۲راهی که ای کاش مقصدش یکی بود

شاید باشه

نمی دونم

یعنی ممکنه؟!

چی می شد واسه یه ساعت

یه دقیقه

اصلا یه ثانیه

آخر این مسیر رو میدیدم!

چی؟ استخاره؟

نه!

استخاره دله!

دلی که راه تورو مشخص میکنه

دلی که باید با مغزت پیوند بخوره

دل بی مغز و مغز بی دل

هر دو بی استفاده اند

مثل خیلی آدما

آدمایی که بودن و نبودنشون فرقی نداره

ولی همونا هم

نمیدونم از سر چی

از روی بیهراسی

بی استرسی

بی اضطرابی

حرفشون رو بدون سنجیدن

بدون ترس میگن

بعضی مواقع واسه زدن حرفت باید بهلول بشی

همونش هم لیاقت میخواد!

شدم حضرت موسی

هارون لازمم شدید!

اللهم

"واحلل عقده من لسانی"

 

 من اگر مي گريم

تو اگر مي خندي

همه از لطف خداست

او كه با ما و جدا نيست زما

او خداي اعلاست

او خداي معناست

او رفيق ابدي و ازلي است

او كه همراه من و عشق شماست

خنده و گريه ز الطاف خداست

درك اين نكته ز گفتار، جداست

ما همه همراهيم

ما همه در راهيم

ما همه مي خنديم

ما همه مي گرييم

خنده و گريه يكي است

گريه و خنده يكي است

پس بيا خنده كنيم

پس بيا گريه كنيم

و بدانيم كجا خنده كنيم

و بفهميم چرا گريه كنيم

(علی واشقانی فراهانی)

پی نوشت ها:

* بعضی مواقع از دوست داشتن زیاد یه نفر مجبوری بدیشو با اغراق زیاد بگی! میدونم زیاده روی کردم ، ببخشید، به هرحال قول دادیم که دیگه دنبالش رو نگیریم!

** جمله ی "از هرچی میترسی سرت میاد" رو در حد حرف قبول داشتم ولی اتفاقاتی افتاد که به یقین بهش رسیدم!

*** همش از خوبی پستهام نگید! یه مقدار هم انتقاد کنید تا قدرت نوشتنم بالا بره! قول میدم ناراحت نشم(به شرطی که مسخره کردن در کار نباشه!!!)

**** راس ساعت ۲۰:۳۰ آپ کردم! همونطور که به همه قول دادم!خب برم اخبار ۲۰:۳۰ ببینم!!!

فعلا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/12/02ساعت 20:30  توسط aLir€za  | 

ایندفعه 2 پست کوتاه رو یکی کردم و می نویسم:(البته ببخشید اگه یه مقدار ایندفعه بد شد)

قسمت اول:

بعضی مواقع یه شعر

یه داستان

یه جمله

و یا حتی یک کلمه میتونه دیوونت کنه

دو سه روز تورو بهم میریزه

نگذاره به چیزی فکر کنی

به خصوص اگه چند روز کاری هم نداشته باشی

تعطیلت کنند و توی خونه علاف باشی

دیگه ببین چی میشه!

همش توی ذهنت این جمله میپیچه

نمیدونم همچین اتفاقی واست افتاده یا نه!

آخر شب بود

این شعررو توی یه وبلاگ دیدم

تا نزدیکای صبح کلافه شده بودم!

آخه هم معنی عمیقی داشت و هم با موضوع وبلاگم متاسب بود

آهنگ های قدیمی دلکش و ویگن و ... رو هم گذاشته بودم

حالا ببین چه حس و حالی توی اون تاریکی بهت دست میده

خیلی شاعرانه میشه:

خندیدم به خنده ی آنکه

خندید به خنده ی من

گریستم به گریه ی آنکه

 گریست به خنده ی من

آنکه خندید به خنده ی من

ندانست خنده ی من بهر چه بود

وانکه گریست به خنده ی من

داشت دلی همچون دل رنجیده ی من

(محمد هواسی)


قسمت دوم:

به دلیل مسایل امنیتی حذف می گردد


پی نوشت ها:

پ.ن1: قالب وبلاگی که مشاهده میفرمایید دست رنج سرکار خانوم سوسکی می باشد! دستش درد نکنه!

پ.ن2: شکر خدا امتحانامو خیلی خوب دادم ، بالاخره نتیجه ی 2ماه رنگ خیابونو ندیدن همینه دیگه:D

پ.ن3: یکی به من یاد بده که زودتر حرفمو بزنم(نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

پ.ن4: اگه توی شهر شما هم شب شعر بود برید! ما که رفیتیم و حال کردیم

پ.ن5: چه شود 22 بهمن!!!

پ.ن6: بچه حرف سیاسی نزن برو خونتون!

پس فعلا

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2008/02/338716_orig.jpg

+ نوشته شده در  جمعه 1388/11/09ساعت 16:18  توسط aLir€za  | 

سر کلاس

پشت میز

روی صندلی

سرم رو گذاشتم رو ساعت مچیم!

تیک

تاک

تیک

تاک

قبلا هم این کارو کرده بودم

اما الان احساس میکنم سریعتر داره میزنه!

خیلی سریع

بابا اینجا زمینه

چرا با ساعت و ثانیه ی سال نوری اشتباه گرفتی؟

چرا اینقدر عجله؟

به کجا میخوای بری؟

یواش

آروم

چرا ترمز نمیگیری؟

نکنه ترمزت بریده؟

بریم تعمیرگاه؟

نه!

تو دیگه درست بشو نیستی!

افتادی تو سراشیبی!

داری همینجور میری جلو!

کاش میتونستم واست یه دست انداز بسازم مثل دست اندازهای شیراز!!!

که وقتی از روش رد شدی دل از حلقت بیاد بالا!

که دیگه نخوای بری دنده 5!

با همین دنده 2 مثل بچه ی آدم راهتو بری

اما نه!

این کار من نیس

کار فقط کار خداس!

خدایا

خدایا خودت سرعت زمان رو کم کن!

این روزا خیلی داره سریع پیش میره!

جوری که دیگه نمیفهمی چجوری داره زندگیت میگذره!

چشم به هم میزنی می بینی روزت شب شد

می بینی یه فصل سال گذشت

می بینی سال تحویل شد

می بینی دوباره تولدت شد

تولد!!!

قبلا خیلی شوق و ذوق تولد رو داشتم

1سال باید صبرمیکردی تا دوباره تولدت بشه

اما حالا چشماتو رو هم میگذاری می بینی 7 ماه از تولدت گذشته

انگار همین دیروز بود

خدایا از این میترسم چشمامو ببندمو باز کنم ببینم دارن بالا سرم فاتحه میخونن!

خدایا بهمون مهلت بده!

سرعت رو کم کن!

slower

!

!

!

علیرضا

نمیخوای بری بیرون؟

جانم؟

oh!

ببخشید

چیزی شده؟

علیرضا جان 10دقیقه هست زنگ تفریح خورده ، نمیخوای بری بیرون؟

آها! ببخشید حواسم نبود!

حالا به کی فکر میکردی؟

به زمان!


http://marlik.files.wordpress.com/2008/06/hourglass.jpg


پی نوشت:

پ.ن1: 4 تا امتحان دادم! 3تاش عالی شده ، یکیش افتضاح :D واسه بقیش دعا کنید خوب بشم!

پ.ن2: امروز منو کشوندن ساعت 9:30 صبح بهم همبرگر دادن! داشت حالت تهوع بهم دست میداد اون اول صبحی:D ولی خیلی حال داد خداییش! قرار شد بازم بریم با بروبکس

پ.ن3: راستی نظر شما در مورد سرعت زمان چیه؟

پ.ن4: یه راه پیشنهاد بدید کمتر من چیزامو گم کنم!

پ.ن5:  اینقدر ADSL نگرفتم تا وایمکس اومد! شاید رفتم گرفتم با سوسکی شریکی استفاده کنیم :D

فعلا!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 17:38  توسط aLir€za  | 

تنهایی را دوست دارم

در آن

میخندم

گریه می کنم

میخوانم

مینویسم

میگویم

از راز

از نیاز

از آن

از او.................................

و چه دور است ز من!


آری

بخند

بخند ای روزگار

و من

باید به این خنده ات بگریم

که چه کردی!

آه

میخندی

به این شکست دل من

میخندی

به پیروزی خود

اما در مقابل چه کسی؟

من!

منی که طاقتش را نداشتم

منی که چه ساده باورت کردم

ای روزگار

ای روزگار لعنتی...............



نمی دانم

باید با این اشک ها چه کنم؟

دریا سازم؟

نه!

نمیخواهم غرقت کنم!

پس باید کشتی ساخت

تا بر روی امواج بروم

به بالا و پایین بروم

آری

دریای آرام ، ناخدای قهرمان نمی سازد!


پس با خنده ام چه کنم؟

با آن رویا بسازم

و درونش قصری

به بلندای جهان

اما نه!

زندگی را نمی شود رویا کرد!

نمی شود در توهم فرو رفت !

نه!

زندگی واقعیتی ست تلخ

با طعم عسل


بغض فرو خورده را به گمانم، با خــــنده بايد درمان ساخت !!!

كه اين خنده، همان گريه بي امان است از بهر خستگي !!!


http://cry-laugh.persiangig.com/image/1111.JPG

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/23ساعت 1:56  توسط aLir€za  | 

وعشق ...

وعشق ...

وعشق ....

عاشقان پنجره باز است...

اذان میگوید....

تلویزیون رو خاموش میکنم

میخوام صدای اذون صبح رو از بیرون گوش کنم

پنجره اتاقم رو باز می کنم

رو تخت دراز میکشم


الله اکبر

فضای اتاق از این صدا پر میشه

در فکرم

خیلی کمکم کردی خدا

واقعا بزرگی و مهربونی تو بی نهایته

اگه کمکم نمی کردی

اگه دستمو نمیگرفتی؟

واقعا چی می شد!

چجوری می تونستم به اینجاها برسم!

خدایا خیلی مهربونی!

در عوض من چی؟

چه جوری قدر دونستم؟

با ناشکری؟

ولی بازم تو چیزی از محبتت کم نشد!


اشهد ان محمدا رسول الله

به این فکر میرم که کی نوبت من میشه که بیام!

بیام و اون مسجدالنبی که همه ازش تعریف می کنن رو ببینم!

خدایا!

میگن سال دیگه نوبتمونه!

یعنی تا اون موقع من زنده ام!

یعنی تا اون موقع مشکلی واسم پیش نمیاد!

تا سال دیگه دنیا هزار رنگ عوض کرده!

یعنی تا اون موقع چی میشه!

خدایا!

خودت بهمون رحم کن!


اشهدان علی ولی الله!

اشک تو چشمام جمع میشه!

هرچی دارم از امام علی و امام رضا دارم!

نه این که بقیه اماما رو دوست ندارم!

ولی...

کی میشه من محبشون رو جبران کنم!

نه!

قابل جبران نیس!

خیلی زیاده!

یاد آهنگ محسن چاوشی میفتم!

من که توی سیاهیا، از همه رو سیا ترم! 

میون اون کبوترا، با چه رویی بپرم!

من!


چراغ اتاقو خاموش میکنم!

آماده میشم واسه نماز!

هیچ چیز قشنگ تر از این نیس!

که توی تاریکی مطلق با خدا حرف بزنی!

نماز بخونی !

درد و دل کنی!

گریه کنی!

نه!

هیچ وقتی به زیباییه سحر نمیشه!

هیچ وقت!

هیچ وقت!

هیچ وقت!



خداوندا تو گفتی که نزدیکترین دل به من 

وقتی هس که یا کسی گرسنه باشد

یا در حال سجده!

الان با دلی گرسنه!

به سجده افتادم!

تا به تو نزدیک شوم

پس دستم رو بگیر 

بلندم کن!

و منو به آغوش خودت دعوت کن!



عذر خواهی نوشت: من از چند نفر باید عذر خواهی کنم!

خیلی وقته بهشون سرنزدم

نمیدونم چرا؟

ولی نگذارند به حسابی بی معرفتی من!

مرصاد جان! نازنین عزیز(ناناز) ، نخودی و محمد از همتون عذرخواهی می کنم و قول میدم که دوباره به همتون سربزنم! دوستون دارم


قبول نوشت: انشاالله که طاعات و عبادات همه شما عزیزان قبول باشه! 

تو رو خدا مارو هم یادتون نره دعا کنید!


کامنت نوشت :  در اینجا نظردادن کاملا آزادانه هست و هیچ گونه نظری پاک یا ویرایش نمی شود! مطمئن باشید.

http://parsquran.com/gallery/box/sojde.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 1:56  توسط aLir€za  | 

زندگی شیبی ست ، عشق سیبی ست و وای بر حال آن که در عشق پایبند نظم و ترتیبی ست.


من و آرامش ؟
محاله !
چی شده؟
امشب کنار تو آرامش گرفتم
نشستم پیشت
دارم به صدات گوش میدم
تو موج هات هزار حرف نگفته هست
داری صداتو بیشتر می کنی
پاهامو خیس کردی
ولی اثری از سرما نیست
محبتت اینقدر گرما داره؟
محشره!
کاش آدما هم مثل تو بودن

ولی .........
پاهامو پوشوندم
با شن
پس چرا شن اینقدر سرده
تو دیگه چرا
تو که همیشه در کنارش هستی!
پس چرا گرم نیستی
چی شده دریا
نکنه از خودت دورش کردی
نکنه دلشو شکستی

نه
داری منو هم سرد می کنی
داری آرامشمو میگیری
داره یه حس بد بهم دست میده
یه حس تنهایی
تو که گرمی
پس چرا........
آهان
حالا فهمیدم چرا شن هم سرده!

دلم یهویی تنگ شد
واسه کی؟
واسه چی؟
دل هست دیگه !
احساس داره!
عاطفه داره!
نمیتونه نشه!
روبات که نیست!
تازه دارن واسه روبات هم مدار احساسات میسازند!
چه برسه به من!

نه
مثل اینکه آرامشت مصنوعیه
اولش آرامش میدی
بعدش اونو میگیری
همونجوری که خیلیا رو گرفتی و با خودت بردی!
می بینی زورت نمیرسه آرامششونو بگیری
خودشونو می گیری
جونشونو می گیری
پس بهتره من آرامشمو بهت بدم
قبل از اینکه خودمو با خودت ببری!

دلتنگی عجیبی بهم دست داد
هیچ آهنگی آرومم نمیکنه
هیچ صدایی به غیر از 1 صدا نمیتونه آرومم کنه
منتظرم
کی؟
چی؟
کجا؟
خودمم نمیدونم
ولی منتظرم

صدا میاد،
چیه؟
صدای شیپوره
میخواد خبر خوشحالی بهم بده
تعجب می کنم!
کنار دریا باشی و خبر خوشحالی بشنوی!
- ول کن بابا ، حوصله شوخی ندارم.
+ به خدا خبر خوب واست دارم!
- از کی؟ از چی؟
+ یه شخص!
- خوب کیه؟
+ صبر کن
- باز هم انتظار ........................... و انتظار ...................... و انتظار .............

باورم نمیشد
میخواستم شیرجه برم تو دریا
یه خبر خوب
خبری که انگار دنیا رو بهم دادن
باورم نمیشد این خبرو این موقع و اینجا بشنوم
حسم بهم دروغ نمیگه
نگفته
نخواهد گفت

آروم شدم
شن هارو زدم کنار
بلند شدم
تاریک بود
نور ماه هم نبود
تنها چراغی که روشن بود
چراغ کشتی وسط آب بود
خیلی دور بود
خیلی
به دنبال چی بود؟
شاید او هم به دنبال گمگشته خود می گردد!
شاید!

ای آن سوی افق ، پرنده ها بی تابـند
غــرق  دل بی ریــای یک  مــهتابند
نیلوفــــــر بــــاغ  آرزویــــــم  آرام
امواج قشنــگ شهر دریــــــا خوابند


زمان نوشت : یکشنبه ، 88/5/25
مکان نوشت : کنار دریا ، چالوس
شعر نوشت : نویسنده متن بالایی و شعر پایینی مریم حیدرزاده (
هست.

http://www.picestoon.com/out.php/i57619_rivpr6.jpg


+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 17:43  توسط aLir€za  | 

ساکت نشتم

بي صدا

بي حرکت

مي ترسم

ميخوام وايسم

نمي تونم

عصام کو

يه نيگا به پاي شکستم مي کنم

رنگش سبزه

یاد وضعیت فلاکت بار مملکت میفتم

خدایا خودت درستش کن

البته اگه درست بشه.


هدستمو ميگذارم رو گوشم

آهنگ Ring my bell انريکه رو play ميکنم

بعد از هر بار ring my bell وقتي هيس ميگه تمام تنم ميلرزه

ميخوام ديوار صوتي رو بشکنم و خدا رو صدا يزنم

دیوار صوتی بدنم خیلی وقته شکسته

پنجره های قلبم خورد شده

هر چی بیشتر گوشامو میگیرم ، صداش بلندتر میشه

حسرت ميخورم

کو

کجاس؟

دنبال خيلي چيزا ميگردم

بوم نيمه کاره اي که تو کمدم لاي روزنامه پيچيدمش

گيتاري که زير تختم خاک داره ميخوره

دوستايي که فقط يه دست خط ازشون تو دفتر خاطراتم به جا مونده

.

.

.

و يه نفر که چيزي رو برام نگذاشت ، چون همه زندگيم بود

چرا نفهميد؟

شايد من نفهميدم

هردومون نفهم بودیم

میخوام بیخیالش بشم

آخه مگه میشه؟

زمان میبره

ولی بازم نمیشه

اگه بشه شاهکار میشه

نه ، یه خیانت میشه


ظرف ميوه ای که کنارم هست رو نيگا مي کنم

نور مانيتور سيب رو نشونم ميده

گاز ميزنم

پايين نميره

يه سد جلوشو گرفته

سوراخ شده

پتروس لازم شدم

ميترسم بشکنه و غرق بشم

شنا بلد نیستم

به فرض هم بلد بودم

مگه با پای شکسته هم میشه شنا کرد


حافظ رو بغل کردم

کتابش قدیمیه

ماله 50 سال پیش

شایدم بیشتر

از پدر بزرگم گرقتمش

تنها همدم اوقات تنهايي منه

فال ميگيرم

با بيت آخرش خيلي حال کردم

تير عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد////اين قدر ميدانم که از شعر ترش خون ميچکد


نگاهي به موبايلم مي کنم

موبايلي که به خاطر sms و زنگ زدن دو سه روزي يه بار شارژ ميشد

حالا ديگه ايرانسل التماسم ميکنه که محض خنده هم شده 2000 تومن شارژش کنم

سراي ما هم بي کس و بي يار شده!!!


به خودم تلقين مي کنم:

همش يه خوابه

پاشو

وايسا

ديگه نترس

بي حرکت نباش

سعي مي کنم

خدايا ! کد کوييزتو بالا انتخاب کردي ! به جاش فاينال آسوني ازم بگير !


یه بیت از همون فال بالایی:

((شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام ////// بار عشق و مفلسی صعب است ، میباید کشید)).

فعلا


خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته است از آن می خندم

http://rs-vb139.persiangig.com/web/ashkkhoon.jpg


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/01ساعت 2:54  توسط aLir€za  |