عادت ندارم اینجا شعر از کس دیگه بنویسم ولی اینقدر این آهنگ آخر محسن چاوشی به اسم "کابوس" رو مغزم رژه میره که منو وادار کرد کپی کنم!
فقط بعضی قسمت هاش رو تغییر دادم و به زبون خودم نوشتم
صدای چهچه بلبل نمیاد
برین از باغبون گل بپرسین
چرا بلبل به سیر گل نمیاد
- هرکی هر چی ازم میپرسه فقط میتونم بگم :
خیلی زود بود
به عظمتت قسم خدا که خیلییییییییی زود بود!!!
- 40 روز گذشت ! خدایا فقط خودت میدونی که " گذشت"
خیلی زود بود بخوای بری
خیلی زود بود بخوای تنهامون بذاری
خیلی زود بود بخوام واست پیرهن مشکی بپوشم
خیلی زود بود بخوام واست نماز بخونم
خیلی زود بود واسه آخرین بار باهات خدافظی کنم
خیلی زود بود واسه آخرین بار هم نتونم چهرت رو توبیداری ببینم
خیلی زود بود هرشب فقط خوابتو ببینم
خیلی زود بود بخوام تو صف عزادارا وایسم
خیلی زود بود بخوان بقیه دلداریم بدن
خیلی زود بود فقط یه عکس ازت داشته باشم و هزار و هزار خاطره
خیلی زود بود
به خدا خیلی زود بود
خدایا یعنی اینقدر فرشته هات کم بود که مامان منو بردی؟
خدایا گل تو آسمونت کم داشتی مامان منو بردی؟
خدایا
حالا که بردیش بهم صبر بده
صبر بده بتونم با خاطرات مامانم زندگی کنم
صبر بده بتونم به جای اشک ، راه مامانم رو ادامه بدم
صبر بده بتونم اون کارایی کنم که روح مامانم شاد بشه
صبر بده بتونم داداشم رو به یه جایی برسونم
صبر بده
صبر
عجب مسافرتی بود مامان!
چقدر بهت خوش گذشته بود !
چقدر ذوق کردی که من شیراز قبول شدم
چقدر خوشحال بودی من شیراز پیش خودت موندم، حالا تو منو تنها گذاشتی!
تو مسافرت همه کار واسم کردی ، گقتی بچم دانشگاه سراسری پیش خودم قبول شد بعدش توی تصادف پرپر شدی!
کاش به جای اینکه من 2روز توی بیمارستان بودم و تو توی سردخونه جامون برعکس بود!
خدایا
میگن تورو شکر بگم
باشه ، خدایا شکرت
نه اینکه مامانم رو گرفتی ، شکرت که میدونم جای مامانم پیش خودت هست
میدونم بهترین جاها رو واسش در نظر گرفتی
میدونم با امام علی و امام رضا و حضرت فاطمه محشورش میکنی
دیگه چیزی ندارم بگم ، حرفی ندارم
کی شعر تر انگیزد ، خاطر که حزین باشد *** یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
+ بچه ها فقط واسه شادی روح مامانم صلوات بفرستید و تکبیر "الله اکبر" بگید
+ این تکبیر هم خواسته ی خود مامانم هست ، همون شب اول اومده بودن به خواب یه فرد غریبه و گفته بودن تو مراسم هام واسم تکبیر بگید ، همین!
+ التماس دعا ، دعا کنید بتونم از پس همه مشکلام بر بیام
راننده بهش گفت چرا با خودت این کارو کردی؟! دیدم شروع کرد به نالیدن از دنیا و روزگار و متعلقاتش ! نمیدونم چی شد که این شعر به ذهنم رسید و بهش گفتم و از ماشین پیاده شدم:
ساقیان مشروب و می دادند ، تو گفتی بلی
پای هر بند و بساطی برده اند ، تو گفتی بلی
از خدا و روزگارت پشت کردی و فکر کردی یلی(yali)
پای تقدیرت بایست و مرد باش و گو بلی
وقتی خواستم پیاده بشم راننده بهم گفت :
تو عبرت بگیر و قبل گفتن بلی
بگو یا علی!!!!!
"یا علی"
پی نوشت : حرف زیاده ولی زبون گفتن نیست:|
درها باز ، چشم تماشا باز ، چشم تماشاتر و خدا در هر.... آیا بود؟! آری ، بود و چه زیبا بود!
"سهراب سپهری"
پارسال
سال 88
همین موقع ها بود
شروع کرده بودم به نوشتن خاطرات کل سال که تو پست 17 هست .
انگار همین دیروز بود ، داشتم می نوشتم تا یادم نره ، یادم نره که یه موقع بودم و وجود داشتم و الان هم هستم.یادم نره که سال دیگه که بزرگ شدم چقدر فرق کردم ، کدوم عقایدم پابرجاست و کدوم ها خط بطلانی روش کشیده شده! چه کاری بیشتر انجام دادم و توی کدوم مسیر بیراهه رفتم!
ولی امسال
هرچی میخوام بنویسم نمیشه! نه اینکه نخوام ، میخوام و خواستم و نشد!
ازکجای امسال؟
از خوشی های کم رنگ شده ؟
از گرفتاری های خاک خورده؟
از کنکور عقب مونده (مفلوج و ور افتاده از کل تاریخ بشر به جز اینجا) ؟
از خاطرات در حال تبدیل به تجربه ؟
از دوستی های دورمانده ؟
از رفتارهای بوی تلخ گلاب گرفته؟
از مسافرای جلو افتاده از قافله ؟
از ننوشتن حرف دل های پوسیده و هزار حرف نگفته!؟
خیلی دلم از سال 89 پره!
بابت همه چی اش!
بابت بی وفایی هاش ، بابت فاصله انداختناش ، بابت ......(همون حرفای قدیمی . . .)
از کجای سال 89 شروع کنم و بگم؟!
از عیدی که خوشی هاش مثل پوست آفتاب پرستی بود که فورا رنگ عوض کرد؟
از خردادی که با امتحانای جالبش سپری شد ؟
از تابستونی که مسافرت لذت بخشش ، شد آغازی برای یک خدافظی!؟
از ماه رمضونی که بویی از شب تا صبح های 88 نمی داد!؟ بویی از دیدن بهشت رو نمی داد؟!
از آخر تابستونی که با یکی بزرگترین سوال های بی جواب زندگی ام تموم شد؟!
از مهر و مدرسه ای که با 1000تا درد وغصه همراه بود؟!
خدایا ! از چی بگم؟
اینا رو گفتم تا سال 90 حساب کار دستش بیاد! بدونه که "انّهُ " بعد هر سختی "یُسرا"
بدونه حسابی باید از خجالت سال89 در بیاد!
بدونه اگه بخواد همین روال رو طی کنه آدمای زیادی ازش خسته میشن!
بدونه که مردم شادی میخوان!
بدونه که سال 90 سال موفقیت های بزرگه!
بدونه که سال گربه باید در حق مردم گربه نشینش لطفای زیادی کنه!
بدونه که امسال یعنی پایان! یعنی پایان هر نوع گرفتاری و مشکل و عذاب! یعنی سال سرنوشت. . .
نقطه سر خط! حجت رو بر سال 90 کامل کردیم!
یه سری تصمیم دارم واسه سال 90 (این قسمت رو مفهمومی درک کنید):
میخوام لباسای جدید بپوشم...
میخوام کفشم رو خودم هدایت کنم...
میخوام بوی عطرم رو همه بفهمند...
میخوام کلاهم رو پاره کنم...
میخوام متن هام رو محکم بنویسم...
میخوام زل بزنم تو چشما و حرف دلم رو بزنم...
میخوام توی یه دل زلزله بترکونم "مارچ حمله"...
میخوام واسه گوشام دروازه بخرم...
میخوام زبونم رو روغن مالی کنم...
میخوام ............
و هزار تا تصمیم دیگه ! خلاصه اینکه نقشه ی جامع راه تصمیم گیری خودم رو به نمایش در آوردم!!
مثل پارسال نتونستم اونجوری که باید ، می نوشتم!
خیلی هارو خواسته و ناخواسته اذیت کردم ، رنجوندم و قلبشون رو شکستم !
باعث خیلی چیزها و اتفاقها شدم ! واسه همه چیز معذرت میخوام و امیدوارم حلالم
کنید!
تا بعد کنکور به غیر از 1 کار نت نمیام! یعنی اینکه این وبلاگ حداقل تا 10تیر ماه آپ نمی گردد!
من و دوستای کنکوری 90 رو خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دعا کنید!
عیدتون پیش پیش مبارک و امیدوارم سال خیلییییییییییییییی خوبی داشته باشید!
پ.ن :
الف) چهارشنبه سوری نسبتا آرومی بود! خداروشکر!
ب) عید اگه مسافرت رفتید خوش بگذره ، سوغاتی هم یادتون نره:دی
پ) جمله ی حکیمانه : 1ساعت بدون موبایل بودن آرامشی دارد بس وصف ناپذیر! همچینی خیالت از زندگی راحته:دی
ت) سر سفره 7سین وقت کردید میلیونیم ثانیه مارو هم از ذهن بگذرونید!
ث) میلیونیم ثانیه هم خیلی غنیمت پیدا کرده ها! فک کن روزی 1زلزله مثه ژاپن بیاد چقدر باید کمتر بخوابیم؟!:))
ج) به مناسبت عید آهنگ وبم رو هم عوض کردم! درسته شاد نیس ولی ازش کلی خاطره دارم!
چ) مطمئنم سال 90 سال خیلی خوبی هست! تلقین نیس، یه باوره! باور ندارید ؟ بشینید و تماشا کنید!
ح) کوتاه.ن : یک نگاه و هزاران سکوت ، یک دل و هزاران سودا ، یک کلام و آن هم بی صدا!
خ) سال نو مبارکـــــــــــــــــــــــــــــ!
یا حق
تا 90
* حال و حوصله ی خودمو هم ندارم
* وقتی اونقدر کلافه ای که بغضت آرایه ی حسن تعلیل پیدا میکنه !
* اشتباه ، نا امیدی ، بغض ، سرفه ، عطسه ، سرما ، تب : باهاش جمله بساز " من در 24 ساعت"
* مرده ، کشتنش ، زنده به گور شده ، شایعه س ! چه راحت مردم رو می کشند و زنده می کنن"قمیشی رو میگم"
* خدایا روز محشر اگه دلت گرفت بذار مردم جای تو قضاوت کنند! اینقدر میخندی که دلت از اونوری میگیره!
* وسط این همه حال گیری های مختلف یهویی بابات بهت sms میده که "عید قربان و روز تولدت به ماه قمری مبارک" و تو هم به کل ذوق مرگ میشی ، باز میشی ، بسته میشی ، میفتی تو حوض نقاشی:دی
* چه غروری بهت دست میده وقتی پرچمت رو اون بالا می بینی! اونم نه یکیشو ، دوتاشو با هم :)
* سکوت نه نشانه ی رضاس نه جواب ابلهانه نه نشانه ی نفهمیدن من ، نشانه ی خریت گوینده اس باور نداری قدقد!
* آی میخندی وقتی یه سایت خارجی پر میشه از احساس داخلی که این خلیج فقط فارسه نه سوسمار خور!! بیشتر از این میخندی که مجبورند زانو بزنن!
* بعضی مواقع می فهمی خیلی ها دهنشون چفت و بست درس حسابی نداره ، شاید هم لولاهاش زیادی روغن خورده
* گفتا ساکتی ؟ گویم خفمون کردن!!!! [با حرص]
* نمیدونم چرا ! یعنی میدونم ، یه جورایی آزارم میده بخوام دیگه بنویسم ، مور مورم میشه!
* یکی یه خطایی کرد و گف :"تو دیوونه شدی ! نشد که نشد ، کنکور که همه زندگیت نیس" ! " آخــــ . ـــی ، کنکور همه ی زندگیم نیس ولی علی الحساب همه دار و ندار و زندگی م شده کنکور"
* شُکوووووووووووووووفه "با لهجه بگو" !
* هنوز از این موضوع یه نفر بی اطلاعه ، خدا بیامرز بی بی ِ خواجه حافظ شیرازی هنوز مونده ، بریم بهش این راز رو بگیم؟!
* راستی شما هویتتون کجاتونه ؟!
* کلیشه بد نیس به شرطی که منطق پشتش باشه "اینقدر کلیشه ای حرف نزن بذار باد بیاد"
* بخاری پیش کش ، آقا اجازه هست بریم از باغ همسایه هیزم کش بریم؟! "مواظب بروبچ افغانیه توراه باشید برید بیارید!"
* یه نر و ماده میشه لطف بفرمایید من چرتم بپره ، میترسم چند ماه دیگه هم بگذره اونوقت عبدل چگی لازم شم!!!!
* یه عصای محکم ، یه کوه استوار ، یه دیوار بلند با یه روح معنوی که از
اول تولد تا حالا بهش تکیه دادم و هرکسی هم زیرمو خالی کنه مطمئنم اون
همیشه پیشمه! (نمیگذارم دیگه کار به خواجه حافظ بکشه ، راز هس ، پیش خودم نگهش
داشتم)
* مریم مقدس هم به حرف اومد ، زکریا جون مادرت اذن این بشر رو بگیر روزه سکوتش رو بشکنه!
* هر کجا هستم باشم ، آسمان سهل است ، هستی مال من است!!!

کسایی که ناخواسته ضد حال میخوردن
کسایی(بهتره بگم کسی که) که توی واقعیت هم الان با هم دوستیم و باعث دلگرمیم شدن(شده) :-?
خیلی وقت ها به خاطر نوشته هام با بعضی ها رابطم سرد میشد ، بعضی مواقع رابطم صمیمی تر میشد ، خیلی وقتا یه سری سوء تفاهم هایی رابطه رو به هم میزد و بعد درست می شد ، خیلی وقت ها هم حرف دل و زخم زبونهام دل یه نفرو میشکست که اینجور مواقع از دلشون در میارم!
نکته نوشت : "به خدا راضی نیستم حتی یه نفر به خاطر این وبلاگ دلش از من گرفته باشه و حلالش نمیکنم بعد خوندن این پست نیاد به من بگه!!!"
ج) آقایون ، خانوما اسپانیا رو داشتید؟ (یه پا اختاپوس شدیما)
د) قرار بود این پست 20تیر نوشته بشه ولی ببخشید با 1روز تاخیر نوشتم(الان هم از مسافرت برگشتم اینو گذاشتم، قبلا نوشته شده بود)
ه) کوتاه نوشت :
1 سال با نام او دست به خطا زدم ، سال دوم نیز با نام و یادش قلم به خطا می برم!
بسم الله الرحمن الرحیم
.
.
.
![]()
آخر نوشت :
I: سفرهای خوبی داشته باشید
II: امسال عید که تو خونه باید بشینم کشک بسابم! به همدستی توانا و ماهر نیازمندیم(حقوقش هم خوبه)![]()
III: نمیدونم این زنها حوصلشون رو از کجا آوردن؟ من واسه خرید 1شب رفتم بیرون! آخر کار دیگه نزدیک بود وسط او شلوغی داد بزنم! اصلا از شلوغی کوچه و خیابون خوشم نمیاد!![]()
IV: عکس بالا کار خودم هست! حق کپی رایت داره ولی اگه خواستی برش داری sign پایینش رو حذف نکن!![]()
V: سر سفره هفت سین به اندازه صدم ثانیه هم به یاد من باشید! شاید دل پاک شما واسم کارساز بود.![]()
VI: دوستتون دارم(کم و زیاد داره ولی فرق نداره)![]()
فعلا ![]()
تا سال 1389
علیرضا

با درود و صلوات بر محمد و آل محد و عرض سلام به خوانندگان عزیز اخبار و حوادث امروز را به سمع و بصر شما خوانندگان محترم و محترمه می رسانیم.
حوادث وارده بر نویسنده وبلاگ را به گفته خود ایشان مطالعه فرمایید:
امروز واسه کلاسای تابستون رفتم مدرسه . سه طبقه را با پای گچ گرفتم رفتم بالا.
زنگ بعد گفتن کلاس تو سالن برگزار میشه. یک طبقه اومدم پایین.
زنگ بعد میگن ورزش دارین. منم که وضع خودمو دیدم رفتم تو سالن gamenet . پس یه طقه رفتم بالا.
وقتی رسیدم دیدم 20 تا کامپیوترIT اشغال شده بود. پاشدم رفتم تو سالن ورزش تا از رو سکو بچه ها رو نگاه کنم ،پس 4 طبق اومدم پایین(سالن ورزش تو زیرزمین هست)
زنگ بعد حسابان داشتیم که باید چهار طبقه می رفتم بالا.
زنگ چهارم هم که تموم شد و باید می رفتم خونه پس سه طبقه اومدم پایین.
کلا به اندازه 16 طبقه رفتم بالا یا بالعکس به انازه 16 طبقه اومدم پایین.
وقتی برگشتم خونه مثل جنازه افتادم رو تخت و 4 ساعت خوابیدم.
خوب همینک به تصاویری که به دست من رسیده است توجه فرمایید
(مقایسه کنید! 2ماه قبل و بعد زندان ! خودتون قضاوت کنید !!!)
![]()
به ادامه گزارش توجه فرمایید:
هوای آلوده شهر شیراز به گونه ای بود که امروز چهره ی کسی در فضاهای آزاد مشخص نبود.
همه افراد دارای ماسکهای آبی و سفید بودند که صحنه جالب و خنده داری را در فضای شهر به وجود آورده بود. جالب تر اینکه بالا عینک بود،پایین ماسک. دیگه صورتی واسه دیدن نبود
با وجود این آلودگی ، ترافیک شهر سرسام آور بود به گونه ای که یک مسیر 5دقیقه ای را در 1 ساعت هم نمی شد رفت.
یک خبر فوری:
خوانندگان عزیز توجه فرمایید ،
خوانندگان عزیز توجه فرمایید ،
پای گچ گرفته نویسنده این وبلاگ امروز آزاد شد.
از تمامی عزیزانی که تو این چند روز احوال منو می پرسیدنو منو تنها نگذاشتند خیلی تشکر می کنم.
خیلی دوستتون دارم.مرسی
اخبار ورزشی :
نداریم
از توجه همگی شما خوانندگان عزیز متشکریم . شمارا به خداوند منان می سپاریم.
درد نوشت: حالا که پامو از گچ در آوردم . پام مثل چوب خشک شده و کمی تا قسمتی ابری درد میکنه
مهم نوشت: می خوام بشینم واسه الپیاد فیزیک بخونم واسه همین به مدت 2 هفته کمتر به نت سر میزنم
تراوین نوشت: اگه کسی میتونه اکانت تراوین منو تو این دوهفته کنترل کنه به من خبر بده.
فعلا
ساعت 7 صبح روزشنبه:![]()










پ . ن 5 : چون این اولین پستم در زمینه خاطره نویسی بود آماده هر گونه انتقاد و پیشنهادی هستم.![]()